خرید بک لینک
گرچه اکنون آمده فصل بهار سهم ما باد است و طوفان و غبار ز آسمان باران فرو ریزد ولی این مکان خشکیده جوی و جویبار آفتاب و خشکی و لب تشنگی باغبان مایوس شد از چشمه سار گل نمی خواهم گلستان نیز هم بس درختی تا بسازم سایه سار ای خدا از چه بخیل است آسمان بر زمین و مردمان این دیار لب فرو بند و خموش و شکو

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:19

بیچاره واژه ها که چو مرغان پا به بند پرواز می کنند یک یک و چند چند این یک کلام می پراند وان دیگری کلام این باید و نباید و آن در هوای پند تکرار واژه ها، خود درد دیگری است یک واژه تلخ تلخ، دیگر به مثل قند سرگشته آنکه می نشیند و ساکت و بی کلام کین گفتگو برای چه، ون گفتگو به چند آن به جدا ز خلایق خاموش

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:19

روزه انسان را به بالا می برد گوش کم او جنس اعلاء می خرد روزه انسان را مطلا می کند مبتلاء بر عشق الله م کند روزه راه ورسم مردان خداست سیرگاه رهنوردان خداست روزه عشق زاهدان شب بود ترک خورد و ترک نوش و لب بود روزه یعنی من هواخواه توام عاشق و سرگشته راه توام روزه یعنی ترک دنیا و وجود روزه یعنی جمل

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:19

بار دگر پرنده ای پر زد و ز آشیانه رفت خواند سرود فتح را شاد از این میانه رفت بار دگر به خاک شد ز خاکیان یکی بشر چون بشری خموش هان پیامبر زمانه رفت به جمع ما غریب بود مست می ای عجیب بود بدین سبب امام ما عجول و عاجلانه رفت به معرفت که را مثال؟ به عاشقی که بی مثال از این جهان به آن جهان حریص و عاش

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:19

صفحه بندی